X
تبلیغات
رایتل

خاطرات گذشته

روستای گرمارود

زمستان با طعم انقلاب

حاج سید میرزا حسینی ، خدابیامرز سید قد بلندی بود اما نه خودش و نه بعدها پسرش که معمم شد علاقه ای به سیاست نداشتند آنروزها تازه اخبار انقلاب به روستا رسیده بود و حالا با آغاز ماه محرم تقریبا اغلب جوانها و ساکنین شهر به روستا آمده بودند من فکر میکنم یکی از آرزوهای همیشگی یک جوان الموتی

حضور در مراسم ماه محرم روستایشان میباشد و آن سال هم مستثنی نبود آنهائی که آمده بودند حرفهایئ میزدند از انقلاب و امام خمینی سید آمد و بالای منبر رفت روضه اش را که خواند طبق معمول خواست که بگوید خدایا شاه مملکت را سر.. حرف در دهانش مانده بود که تعداد ی از جوانانی که آمده بودند به یکباره فریادزدند سرنگونش بگردان سید سریع پائین آمد و رفت و بعد از آن سال هم دیگر در گرمارود منبر نرفت  هر چند که خیلی ها اصرار کردند اما افاقه نکرد، دقیقا به خاطر ندارم حضور شهبد مصطفی رسولی و برگزاری جلسات قرانی شبها همراه با بحث های سیاسی در همان سال بود یا سال بعدی ،  که هر شب در منزل یکی از روستائیان جلسه برگزار میشد قران میخواندند و سپس صرف شب چره همراه با بحث سیاسی ، حضور شهید نعمتی بود  حیف که زود شهید شد ، اما معلم خانمی داشتیم تقریبا از ظبقه بالا و ثروتمند بودند مخالف انقلاب بودند اولش توی کلاس از امام بد تعریف میکرد و اینکه کشور به آشوب کشیده می شود و بعدها کاعذ نوشته ها  و بعضا عکسها را که در کلاس ها میچسباندیم را پاره میکرد ، یکی از کلاسهایمان از داخل دستگیره نداشت زنگ تفریح که بچه ها از کلاس زدند بیرون دیدم که داخل کلاس رفت و حدس میزدم که باز هم قصد پاره کردن عکسها و کاغذ نوشته ها را دارد که رفتم در را برویش بستم و بچه ها را نگذاشتم که نزدیک کلاس شوند  پس از اتمام کارش خواسته بود که  ازکلاس بیرون بیاید دیده بود در بسته است کسی هم آن نزدیکی ها نیست نمیدانم چقدر ولی گذاشتیم که یک مدت آنجا بماند بعد در را باز کردیم ، بیرون که آمد گریه کرده بود و کل صورتش خیس بود و من پشیمان از اینکه این رفتار را کردم یک جورائی دلم براش سوخت اما اینکار باعث شد که دیگر عکسها را پاره نکند و یه جوری دیگر همراه شده بود ، آنروزها ترس از این داشتیم که اگر بازرس بیاید و ببیند مدرسه بحالت انقلابی درآمده است بجه ها را اخراج نماید ، برای همین خیلی مواظب بودیم که بازرسی نیاید یک روز تعطیل بود با بجه ها جمع شدیم و بقول خودمان ما هم راهپیمائی کنیم اما مشکل اول این بود شعاری بلد نبودیم آقای قورچ بیگی اهل روستای گرمارود بالا بودند یکی از بجه ها را فرستادیم که ایشان شعار بنویسند و ما راهپیمائی کنیم و این شعارها را بدهیم که الته نشد ، اما یک روز گفتند که همه باید برویم معلم کلایه راهپیمائی و رفتیم جمعیت زیادی آمده بودند راهپیمائی از ابتدای معلم کلایه شروع شد هرچه به پاسگاه نزدیک میشدیم دلهره من بیشتر میشد و  هر لحظه احتمال تیراندازی از سوی پاسگاه را میدادم که خوشبختانه اینگونه نشد ، بعد از پیروزی انقلاب  نیز هر ساله با شروع دهه فجر در مدرسه برنامه برگزار میکردیم از دو هفته مانده گروههای سر ود و سپس نمایش تشکیل میدادیم من از آنجائیکه جزء بچه درسخوانها بودم و از طرفی پدرم هم در مدرسه دفتردار  بود  اینکارها را من سر و سامان میدادم روز 22 بهمن که روز نهائی بود همه مردم روستا به مدرسه می آمدند زنها یک سینی بزرگ از میوه و شیرینی می آوردند یک سخنرانی مختصر میشد و بعدش نمایش ها و سرودها اجرا میشدند و در آخر میوه ها صرف میشد روزهای خوبی بود مفرح و دوست داشتنی یادم رفت بگم که در آن ایام علاوه بر جلسات بزرگتر ها ما بچه ها نیز جلساتی شبها تشکیل میدادیم اما فکر کنید ده پانزده پسر بچه شیطان آن هم شب بدون بزرگتر بخواهند دور هم جمع شوند چه خواهد شد ؟ بچه های گرمارود میتونن این را از بهمن احمدی سئوال کنند تا ایشان از خاطرات آن شبها بگوید . در یکی از آن سالها مسابقه قرانی نیز برگزار شد من بهمراه ابوطالب سلمانی و علیرضا مراقی از گرمارود شرکت کرده بودیم تا آنجا که بخاظر دارم اخوان آزاد  ( سهراب و مقصود ) از زرآباد و آقایان کریمائی و شمسی از معلم کلایه نیز حضور داشتند ، اگر اشتباه نکنم  سال اول دبیرستان بودیم که  یک گروه از بچه های دبیرستانهای الموت را   که شامل چند  مینی بوس  بود را به تهران بردند شب اول در قزوین جائیکه الان در دروازه رشت جهاد سازندکی میباشد خوابیدیم فردا به تهران رفتیم به بهشت زهرا و تهران هم یک شب را در حسینیه زرآبادیهای مقیم تهران گذراندیم و روز بعد هم به دیدن نمایشگاهی که از انقلاب و جنگ بود و در محل دائمی نمایشگاهها تشکیل شده بود رفتیم .  در همان ایام انقلاب یکی دو تا پیرمرد بودند که هر چقدر میگفتند اما هنوز طرفدار شاه بودند آنروزها من میترسیدم که با پیروزی انقلاب با این افراد چه برخوردی میکنند .


تاریخ ارسال: جمعه 13 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 12:20 ق.ظ | نویسنده: فرشید اسکندری | چاپ مطلب
نظرات (2)
پنج‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1391 10:08 ق.ظ
مهذی عسگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام خدمت جناب اسکندری بزرگوار
ممنون از اینکه لینک کردین.. البته گالری عکس کوشک بزنی بهتره...
شمارو با عنوان روستای گرمارود لینک کردم. فقط مشخص کنید گرمارود کدوم یکی است ممنون میشم. ...
بازم سر بزنید.
با تشکر.
پاسخ:
با سلام خدمت آقای عسگری عزیز - ممنون از لطف حضرتعالی - اما گرمارود ما گرمارود سفلی یا گرمارود پائین میباشد
دوشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1391 04:23 ب.ظ
حسینی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام
ضمن خوش آمد گویی به دنیای مجازی - شما رو به وبلاگ آفتابدر لینک نمودم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد