X
تبلیغات
رایتل

خاطرات گذشته

روستای گرمارود

یک سفر کوتاه

به اتفاق همکاران مهندس جعفری ، اسحق علیخانی و دوست خوبمان فرهاد رضائی (مشدی شماره 1) که این مشدی بودن شماره یک حکایتی دارد سفری به الموت داشتیم

 ، شب را به کوچنان رفتیم ، هوا روزخوب بود اما شب سرد شد بعد از سالها زیر کرسی خوابیدن را مجددا تجربه کردیم ، این سرمای آخر دمار درختان گردو را علی الخصوص در بالادست درآورده است ، صبح به سمت کوه رفتیم اسحق میگفت اگر از الموت قرار باشد چند نفر به بهشت بروند یکی از آنها حاج سید یوسف حسینی خواهد بود که در راه سازی و آبرسانی از نقاط صعب العبور خدمات بسیاری را به مردم الموت نموده است ، در کوه مردمی بودند که سبزی میچیدند اما از ریواس خبری نبود ظاهرا امسال سال ریواس نیست ، میخواستیم برویم سر چشمه وقول (voghol) که چون دیر حرکت کردیم مسیر را عوض کردیم ، اندکی سبزی چیدیم و برگشتیم در برگشت پیرمردی را دیدیم علی آقا نامش بود شکایت داشت از تنهائی پیری و در به در دنبال همدمی برای این روزهای آخر البته کاملا سرحال و سرپا بود ، میگفت به کسی که عروسش بشود سفر حج که نوبتش چند ماه دیگر میباشد را خواهد بخشید قولکی دادیم که اگر کسی را پیدا کردیم به وی معرفی کنیم .

تاریخ ارسال: یکشنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 12:52 ق.ظ | نویسنده: فرشید اسکندری | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد