X
تبلیغات
رایتل

خاطرات گذشته

روستای گرمارود

دعا کنیم برای دو نفر

پدر  نزدیک پسر جوانش شد و در حالیکه دستش روی شانه های پسر گذاشته بود رو به پسر جوان خویش نمود و گفت پسر فکر میکنی تو مرا بر زمین میزنی یا من تو را پسر بلا فاصله جواب داد البته که من پدر دلش شکست از غرور پسر و پیری خودش خودش را جمع کرد و کنار کشید میخواست چیزی بگوید اما یقین نداشت حرفی که شنیده درست باشد و بار دیگر از پسر پرسید پسرجان تو مرا بر زمین میزنی یا من تورا و اینبار پسر بلافاصله جواب داد معلوم است شما پدرجان پدر گفت که بار قبل چیز دیگری گفتی و الان یک چیز دیگر و پسر چواب داد چدر جان آن دفعه دستانت بر پشتم بود و پشتم به کوهی چون تو بود ولی اینبار که دستت را از پشتم برداشتی تمام قدرتم از بین رفت  .

خبر  آمد که اوسط  و محرم از مدرسه فرار کرده اند ، کجا رفته اند معلوم نبود اوسط پسر مش قنبر خاکپور بود ومحرم پسر مش اسد قربانی هر دو پسر اول خانواده بودند و بالطبع امید و آرزوهای هر پدری به فرزند اول پسر هست مخصوصا مش قنبر خاکپور که همسایه و پسر خاله پدرم بود بسیار دوست میداشت که اوسط درسش را بخواند ، اما هر چه میکرد ظاهرا کارگر نبود آنها رفتند بدنیال سرنوشت اوسط رفت سراغ آرایشگری و از حال و احوال محرم نیز خبری نداشتم چند سال بعد هر دو برگشتند و ازدواج کردند از قضا پدر هر دو زود فوت کردند خدا بیامرز مش قنبر مرحوم سکته مغزی کرد  و
 

اوستا اسد مرحوم را برق موتور آب گرفت برای هردو بسیار  آزرده شدم ، انسانهای دوست داشتنی بودند موقعیکه تهران درس میخواندم گاه گاهی اوسط به خوابگاه می آمد و بعضی وقتها من هم به محل کارش میرفتم حالا دوجا کار میکرد هم در مغازه و هم در بیمارستان ارتش مشغول بکار شده بود شکر خدا وضع بدی نداشت ، من به قزوین آمدم و روزها از پی هم میگذشت چند وقت قبل موضوعی پیش آمد که سراغ محرم را گرفتم گفتند که دچار بیماری شده است که البته الان بهتر است به دیدارش رفتم هر چند رو پا بود و میتوانست اموراتش را انجام دهد اما میتوانست خیلی بهتر از این باشد ، چند وقت قبل از اوسط سراغی گرفتم گفتند حال روز مناسبی ندارد به مشکلاتی برخورد نموده و آخر این مشکلات کار خودشان را کرد و دچار سکته مغزی شد ذر حالیکه هنوز بیش از 40 سال ندارد روی تخت بیمارستان خوابیده بسیار متاثر شدم میدانم که هردو اشتباهاتی داشته اند وشاید اشتباهشان از همان روزی که از مدرسه فرار کردند آغاز شد

اما اکنون فقط باید دعا کرد که هر چه زودتر خدا شفا دهد و بهبود پیدا نماید دوستانی که این پست را میخوانند با صلواتی بر محمد و ال محمد (ص) برای بهبودی  این دو دوست دعا نمایند هر چند که همه ما محتاج دعا هستیم

تاریخ ارسال: شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:16 ب.ظ | نویسنده: فرشید اسکندری | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 06:55 ق.ظ
طاهری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
ما هم دعا کردیم ولی بعید میدانم صدای ما به جایی برسد
سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 12:22 ق.ظ
ح-خیری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام
با درود به شما و آرزوی سلامتی دوستان ، بهر حال افراد در انتخاب شغل آزادند ولی بایستی این انتخاب با دقت باشد .
چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 01:37 ق.ظ
فرزاد رحیمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ایشالله که به زودی سلامتیشونو بدست بیارند.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد