X
تبلیغات
رایتل

خاطرات گذشته

روستای گرمارود

یک جلسه هم اندیشی

به همت و پشتکار سرکار خانم وهابی که آفرین باید گفت به این همه عشق و علاقه و میزبانی جناب آقای حسینی که سپاسگزارم از پذیرائی ایشان جمعی از اهالی قلم منطقه الموت گرد هم آمدند ، بنده هم سعادت این را داشتم که در کنار این بزرگواران باشم. مباحث مختلفی از سوی دوستان مطرح شد که احتمالا جزئیات آن را سرکار خانم وهابی در سایت خود قرار خواهند داد بنده هم تا آنجا که ذهنم یاری نماید با توجه به اینکه یادداشت برداری ننمودم مطالب مطروحه را به اطلاع میرسانم  

 1- من رشته لیسانسم کامپیوتر و ارشدم mba  هست نگاه زاویه دار بنده با سایردوستان که اغلب فرهنگی بودند به موضوع  ناشی از همین تفکرات کاملا مشخص بود در حالیکه بنده دنبال ایجاد ساختار ، برنامه ای هدفمند برای انجام امور بودند  دوستان بیشتر نگاهشان ارتقاء و جوشش از درون بود. بعنوان مثال بنده شخصا به حرکتهائی مثل تور کتاب انتقاداتی دارم و عرضم این است ما مشکل کتاب خوان و کتاب خواندن داریم نه کتاب پیشنهاد مشخصم در جلسه این بود بیائیم جایزه ای ادبی بعنوان افراد بزرگ الموت همانند دکتر موسوی گرمارودی یا دکتر اسدی و یا امثالهم برای تالیفات الموتیها و یا کسانی که برای الموت قلم میزنند بگذاریم  ، یا جشنواره و مسابقه ای برای وبلاگ نویسان .

2- آقای ابوالفضل چوپانی ضمن بیان مطالبی از موضوع کتابخانی در جهان یکی از معضلات منطقه الموت را زباله ها دانسته و پیشنهاد داشتند یک روز را فراخوان جمع آوری زباله از چشمه ها و رودخانه های الموت داشته باشیم که بنده بشدت با این پیشنهاد موافقم ، ایشان همچنین اطلاعرسانی به مردم منطقه برای تولید محصولات ارگانیک و آب معدنی بجای تولید ماهی را پیشنهاد نمودند که قابل تامل میباشد.

3- آقای قورچ بیگی ضمن بیان داستانی بسیار زیبا از کتاب یاد نوشته خود ایشان شعری که سروده بودند را نیز قرائت کردند و آرزو داشتند که هر الموتی یک نویسنده باشد همچنین به پیشنهاد ایشان گروه تور کتاب بخش زیباشهر نیز تشکیل گردید . یکی از سخنان نغز ایشات این بود ما در الموت کم سواد نداریم برعکس پر سواد زیاد داریم و همچنین گلایه داشتند از بعضی از موارد.

4- آقای باقری نیز ضمن اشاره به وجود کتاب در گرمارود سینا مشکل فعلی را عدم امکان استفاده مردم ازاین کتابها دانستند.

5- آقای شفیعی نیز شعری که خودشان در باره الموت سروده بودند را قرائت نمودند. و همچنین پیشنهاد برگزاری شب شعر و مسابقه شعر در الموت را داشتند

6- دوست عزیزی که من نامشان را فراموش کرده ام صحبت از هیئت های مذهبی نمودند و بنظر بنده نیز پتانسیل بسیار بالائی است برای انجام امئر فرهنگی .

7- بحثی را نیز جناب حسینی پبرامون آموزش معلمان و تدریس چند پایه داشتند.

8- راجع به قراردادن باجه هاب کتابفروشی در مغازه ها مسیر راه همچون قهوه خانه آقای فارسی بحث شد.

در خاتمه قرار شد برای جلسه بعد کلیه نویسندگان شناسائی و معرفی شوند همچنین موضوع داشتن یک غرفه در نمایشگاه کتاب توسط اینجانب نیز مطرح شد .

جلسه پس از سه ساعت تبادل نظر ساعت 5 بعد از ظهر خاتمه یافت در حالیکه من هنوز بدنبال این هستم چه هدفی داریم و از چه راهی برویم که موثرتر و زودتر به هدف برسیم .


تاریخ ارسال: دوشنبه 30 دی‌ماه سال 1392 ساعت 11:12 ب.ظ | نویسنده: فرشید اسکندری | چاپ مطلب
نظرات (4)
دوشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1392 09:25 ق.ظ
معصومه وهابی جولادی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام واحترام
جناب اسکندری از لطف شما سپاسگزارم.
همانگونه که مطلعید تورکتاب حاصل فعالیت جمعی دوستان و فعالان فرهنگی اجتماعی منطقه الموت است و تلاش دارد در راه توسعه پایدار منطقه الموت فرهنگ سازی نماید. این گروه کتا که یکی از مولفه های اساسی فرهنگ سازی است را محور کارخود قرارداده است . در این راستا بخشی از فعالیت های خود را تعریف کرده و به اجرا گذارده و به تدریج برنامه هایی را طراحی و ارائه خواهد داد.
امیدواریم در این فرایند بتوانیم از نظرات مختلف دوستان و همراهی علاقه مندان بهره مند شویم.
شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1392 11:25 ب.ظ
ح-خیری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام ، همانطور که فرمودید موضوعات متنوع و نظرات هم متکاثر و تعامل بین دو از اهم مضوعات است . درست است که در مناطقی چون الموت کتابخوان کم داریم و این راهها بیدارکردن وجدان عمومی برای بازگشت به فضای فرهنگی الموت است . الموتیکه خواجه نصیرالدین را به خود جذب نموده و رشیدالدین فضل اله با آن همه دشنام به حسن صباح اجازه خواسته است اول کتابهارا مطالعه کند بعد از بین ببرد و .... شاید راههای انتخابی مانند تور کتاب و نصب بنر و ایجاد ویترین کتاب در اماکن عمومی یکی از راههای همگرایی و بیداری باشد . پس صبور باشیم و در کنار هم طرحی نو در اندازیم .
پنج‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1393 06:07 ب.ظ
شمس الدین رجبی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام جناب اسکندری
زمانیکه مبلغ طرح تور کتاب، در فضای مجازی بودم ، و بخش عمده این فعالیتها برعهده وبلاگ نویسان فعال الموتی وخصوصا" پیج دوستداران الموت بود...اغلب دوستان نظری مشابه نظر جنابعالی را داشتند!!

لذا بنده مثل جناب خیری و بسیاری از دوستان ،همواره ،علاقمندان و داوطلبان در این حوزه فرهنگی را ترغیب به همکاری جهت عملی و اجرایی شدن طرح تور کتاب کردیم

حتی جناب یوسف علیخانی استاد گرانقدر وپیشکسوت فرهنگی الموت رسما" با این کار مخالفت فرمودند! البته با دلایل...

عینا" مطلب جناب استاد یوسف علیخانی در ارتباط با تور کتاب!؛

"یوسف علیخانی و تور کتاب الموت!



دوست من آقای رجبی.



همان طور که نوشتم اون خاک نیاز به خوش‌باشی ندارد. مردش هستند مثل من کوله‌پشتی پشت شان ببندند و چند سال روستا به روستا بروند و بعد 6 جلد کتاب آماده بماند روی دست‌شان که اگر چاپش هم بکنی یکی از همین خوش‌باشان، ریالی خرجش نمی‌کنند.



کتاب‌های من به پنج زبان ترجمه شده، آیا آنقدر که در بیرون از الموت دیده و در جهان خوانده شده، توسط اینان دیده شده؟ بگذریم از این بازی‌های گذرا. اصلا من اشتباه کردم چنین تلنگری زدم.



بگذار این‌ها پنجشنبه جمعه شان را به عشق و حال بگذرانند. همین


آقای رجبی!


بچه که بودم، یه عده شهری آمدند به روستای زادگاهم؛ میلک. برداشته بودند یک سری لباس کهنه و این‌ها آورده بودند برایمان. یادم هست ذوق کردیم سر اینکه شلوارهای لی کهنه را برداشتیم اما حالا که فکرش را می کنم می بینم توهین از این بالاتر نمی‌شود.


کاش به جای اون کارها، باعث می‌شدند روستاهای ما سر پا بماند. برداشتن دو تا کتاب بردن به این روستاها و عشق و حال کردن که هنر نیست. حالم از این گداپروری به هم می‌خورد. الموتی غیرتی است و اگر هم همیشه سرکوب شده، برای همین روحیه اش بوده.


الموت پر است از شاعر و نویسنده. آرزویم بوده بتوانم لحظه به لحظه کشف‌شان بکنم و کاش از دستم برمی آمد و کتاب های همه شان را چاپ می کردم.


کاش گنجی پیدا می کردم و این همه هنرهای دستی که در این خاک هست، گرد می‌آوردم. الان یک سال است یه طویله خرابه‌ای را در میلک ، سر پا کرده‌ام که بکنمش «خانه رفتگان میلکی و الموتی».

قرار است تمام فایل های صوتی و تصویری و بیش از 300 جلد کتاب به زبان فارسی و عربی و انگلیسی و فرانسه درباره رودبار الموت رو به آن اتاق منتقل کنم.

اما باور می‌کنید نه جایی یاورم شده‌ است برای بالا بردن چارچوبش و نه امکانی برای انتشار بخشی از عکس‌ها وجود دارد؟

این دردها را به کی باید گفت؟ گور بابای داستان‌های خودم کرده که باز متاسفانه درباره آن خاک است و آن مردمش.


شما مهربان هستید آقای رجبی و روی‌تان را می‌بوسم برای تلاش‌هایتان. کاش کسانی مثل آقای آزادی دست در جیب مبارک‌شان بکنند و باعث انتشار همان‌ها که می‌گویند بشوند وگرنه که هیچ.

فراموش کنید. قول می‌دهم دیگر در این صفحه پیامی نگذارم که اوقات دوستان خوب‌مان مکدر نشود. شما هم در پناه حق باشید
پنج‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1393 06:18 ب.ظ
شمس الدین رجبی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باسلام وعرض ادب
جناب اسکندری، راستش امروز فرصتی پیش آمد تا مطالب ارزشمند پست های شما را مرور کنم.
از این بابت بسیار خرسندم...نظر شما و برخی از دوستان دیگر در این جلسه هم اندیشی بسیار بجاست
دوست من ما مشکل کتاب خوان داریم واین معضل!! مربوط به الموت نیست مشکل در سطح کشور و بویژه در خانواده ها، مدارس، ودانشگاههای ماست.
بعنوان تجربه از بازدیدی که از مدارس داشتم اغلب کتابخانه های مدارس شهری ،بویژه استان گلستان مجهز...است ولی در همین مدارس وقتی پای صحبت مدیر و معلم می نشینی از میان دو شیفت با 700 دانش آموز حتی 10نفر کتاب خوان نداشتند!!!!!

جناب اسکندری باید اول فرهنگ کتابخوانی را رواج داد ...موفق باشید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد