X
تبلیغات
رایتل

خاطرات گذشته

روستای گرمارود

یحیی خان

این چند وقت که از مرگش گذشته است هر وقت که به ایشان فکر میکنم تنها یک جمله به ذهنم میرسد که چقدر حیف شد - یحیی خان برادر خانم عمویم بود و اولبن بار او را  سالها قبل در عروسی دختر عمویم دیده بودم ، پدرم میگفت روزی که خواسته بودند جهاز را سیاه کنند به فامیلهای داماد گفته بود این جهیزیه از دسترنج یک آدم فرهنگی شریف  است و بسیار حلال و پاک ،   بعدها من دانشگاه که قبول شدم خوابگاهمان یک کوچه بالاتر از منزل ایشان بود ، اما  در تهران اولین بار وی و همسرشان را در مسیر کوه درکه دیدم سلامی کردم و پرسید ،  شما مرا میشناسید من هم جواب دادم بله البته شما آقای مافی هستید و من فلانی هستم خوش و بشی کردیم و از هم جدا شدیم طی آن چند سال یکی دو نوبت هم دیدمشان اما آخرین بار حدود دو سال پیش در جشن تولد نوه عمویم بود ،کنار ایشان نشستم و به گفتگو پرداختیم به من گفتند فقط همین یک بچه را دارید من هم گفتم بله و بعد با خنده  ادامه دادند خب یکی که کم است و پرسیدند نظر شما در باره صحبت رهبری که گفته اند باید ازدیاد نسل صورت بگیرد چیست ؟  من گفتم موضوع این هست بلحاظ استرسها و  فشارهائی که طی این سالها به نسل جوان وارد شده است حتی اگر کسی هم بخواهد قبول مسئولیت برای فرزندان بیشتر سخت است - ایشان  گفتند حرف رهبر حرف درستی هست نسل و جامعه در حال پیر شدن هستند و در آینده دچار مشکل میشویم - آنچه که برای من خیلی جالب و تعجب آور بود اینکه از ایشان انتظار چنین تفکری نداشتم حس میکردم یک تحصیلکرده با اداهای روشنفکری باشند اما آن شب صمیمانه با یکدیگر گفتگ. کردیم ، دو ماه قبل هم در تلویزیون جام جم در باره عباس یمیینی شریف صحبت میکردند برنامه را تا آخر دیدم  - و آخرین بار  صحبت از ایشان در جلسه هم اندیشی با دوستان تور کتاب شد که ایشان قول داده بودند آموزشهای مجانی کتابخوانی برای معلمین الموتی بگذارند . - بدون مد نظر قرار دادن جایگاه فرهنگی   ایشان اگر کسی فقط اندکی به مجالست با ایشان می پرداخت بزرگی روح و مهربانی قلب و صمیمیت وجودش را در همان لحظات در می یافت و برای همین است فقط میتوان گفت که چقدر حیف شد.

تاریخ ارسال: جمعه 18 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:07 ق.ظ | نویسنده: فرشید اسکندری | چاپ مطلب
نظرات (1)
چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1392 11:37 ق.ظ
معصومه وهابی جولادی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حقیقتا صد حیف ....

مصداق چقدر زود دیر می شود........
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد